عمده ترین علت این رویداد اقتصادی را مدیریت بی حساب وکتاب مسولان این صندوق دانسته اند. به این معنی که بیش از نود درصداز سپرده هارابصورت وام دراختیار مردم قرار دادند. درحالیکه طبق مقررات بانک مرکزی این تناسب باید هشتاد - بیست باشد. یعنی فقط 20درصد ازسپرده ها بایستی بعنوان ذخیره و پشتوانه نزدبانک نگهداری شود.
انطور که اهل اطلاع می گویند بخش عمده ای از وام گیرندگان کم لطفی کردند وبدهی هایشان یا دیر دادند یا اصلا"ندادند.
وقتی خبر ورشکستگی مهدی موعود درسطح جامعه پخش شد.دارندگان حساب که غالبا" ازطبقه خرده پا ومتوسط اند، نگران وملتهب شدندو برای دریافت پولشان فشارآوردند. صندوق هم که کفگیرش به ته دیگ رسیده بودبه آنها جواب منفی داد.وسرانجام کار تجمع درمقابل صندوق( میدان اوقاف)وقضایای دیگر کشیده شد.
فرمانداری هم وارد معرکه شد وبرای حل مشکل ، جلسه شورای تامین گذاشت وسعی کرد مسولان صندوق ولیعصر را( که ازاعتبار ووجاهت بیشتری برخورداراست ومنشا خدمات مردمی بی نظیری درسطح شهر بوده وهست)متقاعد کند که دست مهدی موعود را بگیرد واورا ازاین چاه ویل وبی ته ای که تویش افتاده ، درآورد.
میگویند صندوق ولیعصر وقتی به تراز مالی صندوق مهدی موعود نگاه کرد، وحشت زده شد وپاپس کشید.اما با دخالت ووساطت بزرگان شهر(مثل فرماندارودادستان و.....)بالاخره موافقت کردکه حساب مالی سپرده گذارانی که تاسقف 2میلیون تومان سرمایه دارند رابپذیرد( چیزی در حدود 25،000 نفر) وقول داد که بررسی کند اگر زمینه فراهم بود این طرح رابرای سپردهای تاسقف 5 میلیون تومان هم اجرا کند( چیزی درحدود 4،000 نفر) حالا مشکل بقیه را که تعدادشان درحدود1،800 نفراست با تدبیر ی حل میشود خدامیداند.
البته خبر مسدود شدن حسابهای بانکی اعضای هیات امنا وممنوع الخروج شدنشان به ذائقه من خوش نیامد چون اعضای هیات امنا جملگی وبی استثنا ازموجهین ومردان خوشنام این شهرند. اگرچه احتمال میدهم مشتری های صندوق ازاین اقدام حقوقی وقانونی دادستانی خشنود شده باشندو بگویند:حالا که دستمان خالی شده ، لااقل پولمان محفوظ است.
به نظر من ولیعصر باقبول آن25،000 سپرده هاتنها یک دست مهدی موعود راگرفته،درحالیکه میتوانست هردودست آنرا بگیردو بطور کامل نجاتش بدهد.نمی دانم شاید من توی گود نیستم وهمه چیز را آسان فکر میکنم. نظرشما چیست؟
دكتر علي احمدي( وزيرآموزش وپرورش) مهمان برنامه بودوتا مي توانست شعارداد وحرفهاي بي ربط زد. اصلا"معلوم نبود چي ميگفت؟خيلي ازمرحله پرت بود! حتي نمي توانست بخشنامه ساماندهي نيروها را كه خودش امضا كرده وبه ادارات تابعه فرستاده بود، تشريح وتبيين كند.
موقع جواب دادن به سوالات مردم كه واقعيت ها را مي گفتند،ماست ودروازه حرف ميزد،مثل رييس كابينه اش فرافكني مي كردو گناه رابه گردن ذيحسابي و... مي انداخت. انگار نه انگار اوست كه بايد حق فرهنگيان ازحلقوم ديگران بيرون بكشد.
آقاي دكتر علي احمدي هيچكدام ازمشكلات عمده فرهنگيان مثل: قطع بي منطق اضافه كاري وحق روستا، نپرداختن پاداش بازنشسته ها،بلاتكليفي نيروهاي حق التدريس ، چندشغله بودن بسياري ازفرهنگيان و.....رابه خوبي تحليل نكرد و در پاسخگويي به سئوالات مجري برنامه حتي درحد يك رييس اداره معمولي هم ظاهر نشد وبه قول آقاي عنادي(مجري برنامه) فقط "گفتار درماني"مي كرد.
حالا معلوم ميشود كه جرا مجلس به ايشان براي وزارت تعاون راي نداد؟و درجريان راي گيري وزارت آموزش وپرورش بااكثريث ضعيف(ناپلئوني) به مقام وزرارت رسيد؟
به نظر من تا آقاي احمدي نژاد بركنارش نكرده ،بهتراست برود به همان شغل قبلي اش (يعني رياست دانشگاه پيام نور كشور) برسديابنشينددريك موسسه تحقيقاتي مقالات علمي اش را بنويسد.مگر قراراست همه ي دانشجويان سابق" دانشگاه علم و صنعت "حتما" به پست هاي كليدي منصوب شوند؟؟همين كه رئيس جمهورمان علم وصنعتي است براي هفت پشت مان بس است....!!
چون شرايط مقتضي نبود، آقاي سيدي(رييس كاروان) پيشنهاد كردكمي استراحت كنيم وبعدازنماز(ساعت 5صبح) به مسجدالحرام برويم واعمال راانجام بدهيم. همه موافقت كردند.
سرساعت 5/5ازمقابل هتل بااتوبوس ويژه به خانه خدا رفتيم.
لحظه بسيار حساسي بود. لحظه ملاقات باخدا دركنار خانه اش. جمعيت زيادي با قيافه هاي گوناگون وبامليت هاي مختلف مشتاقانه درحال رفتن به صحن مسجدالحرام بودند.
روحاني كاروان ما(حاج آقاي اكبري) همه ي مارا دور خودجمع كرد ومطالبي را درمورد عمره مفرده يادآوري گفت.بعد كه ذهنها ودلها آماده شدازماخواست موقع واردشدن به داخل صحن مسجدالحرام سرهايمان رابه پايين بياندازيم وباحالتي نزار مثل آدمهايي كه كوهي ازگناه روي دوشهايشان قرارداردبه سمت كعبه پيش برويم.
همه ي ما (كه حدود 120نفربوديم)سربه پايين درحالي كه دل توي دلمان نبود وتحت تاثير ابهت وعظمت اين خانه مقدس بوديم به جلو حركت كرديم تابه نزديكيهاي كعبه رسيديم .ناگهان آقاي اكبري باصداي لرزان وگرفته اي گفت:" سرها ....بالا !" وبلافاصله ازهمه خواست به كعبه نگاه كنيم وبه سجده برويم.ماهم باحالتي كاملا" منقلب سربرسجده گذاشتيم.وبغض مان راتركانديم...!
اشكها جاري شد وناله ها به آسمان رفت. هركسي چيزي مي گفت وحاجتي مي خواست. انگار براي شكواييه به پيش پادشاهي آمده بودند.همه زارميزدند واز دست خود به او شكايت ميكردند.
گريه امانمان نميداد. تقريبا"5 دقيقه طول كشد تا خالي وسبك شديم.وقتي برخاستيم چشمهاي همه سرخ بود.هيچكس به ديگري نگاه نميكرد. همه نگاهها به سوي خانه ي دوست دوخته شده بود و تمنا ازآنها مي باريد............
(انشاالله خدا قسمت شماكندتابرويدومارادعاكنيد.من كه برايتان خيلي دعاكردم.)
اگر توفيق داشتم وفرصت بود خاطراتم راخواهم نوشت وبخشي از آن را تقديم شما خواهم كرد.
آنچه كه مهم است اين است كه امثال من ازاين سفرهاي عرفاني درس بگيرند وآدم شوند.وگرنه صدبار هم كه به حج بروند ولباس سفيد احرام بپوشند، وهزاران بار خانه خدا را طواف كنند.باز،فرقي ندارد. آش ،همان آش است و كاسه ،همان كاسه...!
دعاكنيد مثل خسي درميقات به ناچيزي وبي مقداري ام درپيشگاه حضرت حق پي ببرم وازخر شيطان نفس پايين بيايم.
برايتان حتما" دعاميكنم.(اگر بارگران بوديم،رفتيم/ اگرنامهربان بوديم، رفتيم )
حساسيت مارو نسبت به مسايل روز وورجه ورجه اي كه سياستمدارا ودولتمردانمون در سطح شهرواستان و كشور ودنيا دارن رو به حساب سياسي بودنمون نذارين.
بالاخره ماهم يه شهرونديم ودلمون خوشه كه رييس جمهوري و وزير ي واستاندار ي وفرمانداري و بخشداري و شهرداري و رييس شوراي شهر ي داريم.
اون ازرييس جمهورمون كه استاد مسلم فرافكنيه وهرچه فسق وفجور وبدبختي ونكبته ميندازه به گردن آمريكا واسراييل وهرچه بيعرضگي وبي كفايتي ومفاسد اقتصادي وگروني و..... هست، ميندازه به گردن دولتهاي قبل ازخودش و مشخصا" هاشمي وخاتمي( گويي كه دولتهاي قبل ازاونا دولت نبودن !؟)
اون از دولتمردان ووزيرانمون كه بخاطر بي تدبيري هاشون هرروز دارن عوض ميشن وكسي نيست كه بدادشون برسه.
اون ازاستاندارمون كه ازهمون روزهاي اول انتصابش ، هول وولا داشته كه نكنه كه بركنارش كنن وبجاش آقاي معاون سياسي رو بذارن (كه درپيدا پنهان به همشهريهاش حال ميده ودولت موازي تشكيل داده وقس عليهذا...!!)
اون ازفرماندارمون كه لابلاي منازعات نمايندگان مردم پرس شده وهنوز فرصت نكرده يكي دوتا طرح بنيادي اجرا كنه( ياكرده وما نميدونيم).
اون ازبخشدارمون كه اونقدر دنبال روزمرگي ورسيدگي به امور پيش پاافتاده ان كه اصلا" تو باغ طرح وبرنامه اصولي نيستن.
اون ازشهردارمون كه معلوم نيست داره چيكاره ميكنه ( ما باديدن وضع كوچه وخيابوناو آشفتگي شهر به ايشون نمره ميديم . كاري نداريم كه فارغ التحصيل صنعتي شريف و جاهاي ديگه ان.....)
اون از شوراي شهرمون كه هنوز به نيمه راه نرسيده، رييس عوض كردن و يه روحاني متخصص علوم معقول ومنقول رو بجاي يه مهندس كاربلد كه سالها شهردار بوده وتوي سازمان نظام مهندسي سري توسرها داشته، نشوندن.....!!
حالا بااين اوضاع شيرتوشير بهتر نيست ما (يعني شهروندان) برويم كشكك مون رو بسابيم؟؟؟
اين رفتار دولتمردانه محمودخان مرابه ياد پانتوميم بامزه اي مي اندازدكه سالها قبل دربابل اجراشده بود. ازين قرار:
رهبريك اركستر بزرگ( كه نوازندگان زيادي دراجراي يك قطعه موسيقي بااو همراهي مي كردند) وارد صحنه تاتر ميشود وبا اداواطوار مخصوصي كه ويژه رهبران اركستر است فرمان شروع ميدهد.هنوز چنددقيقه نگذشته بود كه ناگهان با عصبانيت دستور ميدهد تايكي از اين موزيسين ها(كه ظاهرا"اشتباه كرده و ازنت حارج شده ) صحنه راترك كند. آن نوازنده هم ازگروه بيرون ميرود و ايشان دوباره به كارش ادامه ميدهد. لحظه اي بعد يك نوازنده ديگرهم دركار نواختن اشتباه ميكند.اوراهم باعصبانيت ازگروه اخراج ميكند.سپس باهمان ادا و اطوار به كارش ادامه ميدهد.
همينطور نوازنده بعدي وبعدي و....اشتباه ميكنندواو همه رابيرون ازصحنه خارج ميكند. تااينكه خودش تنها يَ تنهامي ماند. كمي فكرميكند .نگاه معني داري به اطرافش مي اندازد و وقتي مي بيند كه ديگر كسي وجودندارد تا برايش ساز بزند، دست ازپا درازتر،خودش هم صحنه راترك ميكند....وجمعيت حاضر هم برايش دست ميزند.
البته اين پانتوميم فقط حكايت حوزه مديريت حاج محمود ما نيست ،بلكه قصه تلخ ساير حوزه هاي مديريتي نيز هست!!!
درست 2روز بعداز اعلام نتيجه
انتخابات مجلس هشتم روزنامه كيهان باتيتربزرگ نوشت ” مردم بارديگر مجلس را به
اصولگرايان سپردند". اين تيتراژازآن جهت بي مزه وخنده دار است كه دوستان آقاي
شريتمداري( سردبير مادام العمر كيهان) ازقبل نتيجه انتخابات راباابزار نظارت
استصوابي مهندسي كرده بودند.
وقتي عرصه واتوبان رقابت
يكطرفه باشد وهمه چيز به نفع اصولگرايان رقم بخورد، معلوم است كه چه كسي برنده ميشود.
اساسا"پيروزي دراينگونه
ميدانها(كه نتيجه ي آن ازقبل معلوم است) افتخار محسوب نمي شود.به گمان بسياري از
مردم همين بيست - سي درصدسهميه اي هم كه به اصلاح طلب ها داده اند براي خالي نبودن
عريضه است. آقايان اگر راست ميگويند ميدان رقابت را گسترده تر كنند وبگذارند چهره
هاي ممتاز جناح اصلاح طلب ( امثال محمدرضا خاتمي ، مرتضي حاجي، بهزاد نبوي، محسن
آرمين و..........صدها نفر ديگر از اصلاح طلبان) وارد گود رقابت شوند ، آنوقت
خواهند ديد كه اقبال مردم به كدام جريان فكري بيشتراست.؟
دربابل خودمان خوشبختانه
كساني راي آورده اند كه جريان راست(اصولگرا) ازآنها حمايت نكرده بودند.ودو
كانديداي مورد حمايت جناح راست (حاج آقا ناصري و دكتر محمد پور)بااختلاف راي بالا
ازراهيابي به مجلس بازماندند.
نريمان با حدود 66 هزارراي وابسته به جريان
اصلاح طلب بودو كريمي باحدود57 هزار راي نيروي مستقل بشمار ميرفت( اگرجه درطيف بند
يهاي سياسي ايشان جزو اصولگرايان محسوب ميشود).
تيترهاي كيهان هميشه متفاوت است حتي اگر اصلاح
طلبان پيروز ميدان هم بودند باز طوري تيتر مي زد كه انگار همه چيز بسود اصول
گرايان است
"ياراهي خواهيم يافت .ياراهي خواهيم ساخت".اين جمله متعلق به هركس كه مي خواهد باشد، باشد.اما جمله ي تاثير گذار وعميقي است و مرا به ياد امام عزيز (رحمت الله) مياندازد.مردبزرگ و نابغه اي كه در هيچ نقطه از زندگي بابركتش، بازنايستاد.به راهي كه يافت ادامه داد و از راهي كه ساخت، هرگزدست نكشيد.
سلام. خوبان. این روزها روزهای جالبیه که رویداد های عجیب وغریب، اونو بامزه تر(وگاهی مسخره تر) میکنه. تجسم کنید صبح اول وقت ، اونم روز اول هفته میای بیرون ومی یبنی تموم شهر پراز اعلامیه وپلاکارد شده.اول فکر میکنی تبلیغات انتخابات مجلس شروع شده وکاندیداها دارن باهم جنگ تبلیغاتی میکنن. ولی بعد که دقت میکنی ، متوجه میشی که قضیه چیز دیگه است. البته تبلیغات هست ولی ازنوع نامحسوس اون.(!!)
سرتونو درد نیارم. چشام ازدیدن پارچه های رنگ وارنگ داشت ازحدقه درمیامد:" ازآقای...............بخاطر تلاشهای ارزنده شان برای ساخت کارخانه خودروسازی دربابل تقذیرونشکر میشود" حالا نه یکی ، نه دوتا بلکه دهها پارچه وپلاکارد، تقریبا" درهمه میدونهای شهرواحتمالا" روستاها .
راستش من ازین سواستفاده تبلیغاتی خوشم نیومد. آخه هنوز نه به باره، نه به داره.!! کلنگ زنی برای پروژه ای که هنوز سروته اش معلوم نیست که اینهمه قیل وقال نداره!
اول قراربود خوروی ارزان قیمت چری دربابل تولیدبش بشه که بعد منتفی شد. آقای محرابیان هم گفته بود :" تاوقتی من وزیر صنایع هستم کلنگ هیچ خودروی غیرایرانی روبه زمین نخواهم زد."ناصری هم گفت:"ممکن است درمورد پروژه ی چری تجدید نظر شود" قاسم زاده هم گفت:"قراراست سوزوکی گرند ویتارا دراین کارخانه تولید شود"
باتوجه به این تناقض گوییهاحالا متوجه شدهباشین که چرا حضرت برای چیزی که هنوز تکلیفش روشن نیست وحرف وحدیث های زیادی درمورد اون مطرحه ، تبلیغات زودهنگام وعجولانه میکنن؟؟؟؟؟؟؟؟؟
به نظرمیرسه تاچهارسال دیگه (دقیقا" نزدیکیهای رقابتهای انتخاباتی ) کلنگهای آقایون همچنان توهوا بمونه . حالا کی زمین بیاد خدامی دونه..............؟!!
مادردوران تحصيلمون درمشهد يه همكلاسي داشتيم كه اخلاق عجيبي داشت. درست دراوج سكوت كلاس وتوجه بچه به حرفاي معلم، به بهانه ي گرفتن خودكار ميرفت زير نيمكت وازاونجا به پاي بچه ها سيخونك ميزد. واگر بچه اي ازروي درد ميگفت:"آخ!!" تهديدش ميكرد كه:" فلان ، فلان شده ،زنگ تفريح حسابتو ميرسم.!"بعد چون هيكل گنده و پرزوري داشت . توي حياط مدرسه جلوي بچه ها ميافتاد به جونش وتا مي تونست كتكش مي زد.ا اون همكلاسي هم، همينطوركه كتك ميخورد: ميگفت: آخه ،بي انصاف! نتيجه سيخونك تو ،چيزي غيراز"آخ" نيست. چطور ممكنه من آخ نگم!!
بنظر شما آيا ميشه بين اين خاطره دكتر شريعتي و حال وهواي ردصلاحيت شده ها( البته ، ازنوع سياسي اش) رابطه وتناسبي ايجاد كرد.؟؟؟

لینک ثابت
