اومیگفت: مادردوره دبیرستان یک همکلاسی شرور وزورگو داشتیم که گاهی میرفت زیر نیمکت وازآنجا باخودکار یا یک چیز تیز دیگربه .....ماسیخ می زد و وقتی ما ازشدت درد ،" آخ " میگفتیم. تهدید می کردو میگفت " اگر داد بزنید ومعلم راباخبر کنید، بیرون ازمدرسه حسابتان میرسم و(مثلا ") پدرتان رادرمیآورم.
مگر میشود حق مردم راخورد ودرسته قورت دادوانتظارداشت که آنهاداد نزنند واعتراض نکنند.مردم میگویند در آرای ما دستکاری شده،و احمدی نژاد رییس جمهور منتخب ما نیست. یکی به ما جواب قانع کننده بده .نه آنکه باچوب و چماق وچاقو و.....و بالباس شخصی وغیرشخصی بیافتی به جان ملت و.....(خدا رحمت کند شریعتی را ،انگارکه این روزها راپیش بینی کرد ه بود.)
راستش همه اش تقصیر این آقامیرحسین است. اگرایشان نمی آمد توی صحنه رقابت انتخاباتی، من الآن ده تاپست نوشته بودم.
خودمانیم ،بزرگان قوم هم باید ازمن وامثال من که برای گرم کردن تنور
انتخابات وارد کارزار تبلیغات شده ایم، متشکر باشند.که مثلا" داریم تنور
انتخابات را داغ میکنیم.
البته، تنور انتخابات هنوزهم گرم نشده وملت دارند ازسرمای سیاسی یخ میزنند.آنهااکثرا" سرگرم دست و پنجه زدن بامشکلات نفس گیرزندگی هستندوخبرندارند که درروزجعه 22 خرداد قراراست چه اتفاقی بیفتد؟گرانی وتورم امانشان را بریده وخبرندارند که برنامه ها ودیدگاه های کاندیداها(البته غبرازاحمدی نژاد)چیست ومیخواهند چه گلی به سر ملت بگذارند؟
عده ای هم میگویند که برنده این بازی از قبل مشخص است بنابراین درانجماد روحی کامل بسر می برندو................. حالا این یخ سیاسی کی آب شود خدامیداند؟
سلام. این روزها فرصت خوبی است تا یک بحث کوتاه راجع به تعطیلات ایرانی داشته باشیم. شما بهترمی دانید که تعطیلات ایرانی منحصر به فردترین تعطیلات دنیاست. یعنی درهیچ کشوری اینهمه تعطیلات رسمی وغیررسمی وجود ندارد. تعطیلات نوروزی(گاهی سیزده روز ، گاهی شانزده روزویا بیشتر.....)، تعطیلات عزا (مثل تاسوعا وعاشورا،روزهای وفات یاشهادت معصومین – علیهم السلام، اربعین ،سالگرد ارتحال امام خمینی،پانزده خرذاد )،تعطیلات مربوط به اعیاد وتولدها(مثل میلادبعضی ازمعصومین –ع-)و..........
درکناراینهمه تعطیلی،بین التعطیلات بحث دیگری دارد که راجع به ضرورت یاماهیت آنها حرف وحدیث زیاداست. من البته نمیخواهم روی این موضوع بحث کنم. ولی خدایی اش، این تعطیلی های بی حساب وکتاب دارد پدرمملکت رامیاورد.کارمندان دل به کارنمیدهند، کارخانه ها تق ولق میشود،دانش اموزان ودانشجویان ازدرس ومشق وکتاب باز میمانند، بیکاری واتلاف وقت بیداد میکند، بازارها ازرونق میافتدو....صدها مشکل دیگر.مثلا" درروزچهاشنبه هفتم اسفند( بین اربعین و وفات پیغمبر)راکه دولت تعطیل اعلام کرده مردم چکارکنند؟.چقدر مسجد وروضه برون؟د، چقدر عزاداری کنند واشک بریزنند؟، چقدر.......؟؟؟؟؟
اگردرکشورهای دیگر تعطیلات است درعوض برای استفاده مطلوب از ان ، برنامه ریزی میکنندواجازه میدهند انرژی آنها تخلیه شود. گاهی با اشک ، گاهی با لبخند...
متاسفانه درکشور ما ازبرنامه ریزی برای تفریحات مردم خبری نیست. هرچه هست اشک است وگریه وغم. نه تلویزیونش برنامه های دلچسبی دارد.نه ازمراسم شاد ومفرح عمومی خبری هست،نه تئاتری ، نه جنگی(باضمه بخوانید). تعطیلات هم پشت تعطیلات.حالا که اینطوراست پس چه بهتر که بیایند ازاین عید نوروز تاآن عید نوروزرابین التعتطیلات اعلام کنندتاجان همه راحت شود.نمیدانم نظرشماچیست؟
هنوزچنددقیقه نگذشته بودکه دیدم جمعی ارجوانان (حدود 50نفر)درحالی که تعدادی ماشین بوق زنان آنهاراهمراهی میکنند ، باسوت وکف هلهله به سمت چهارسو درحرکتند.آنهادریک لحظه هم جلوی مغازه ای درهمین خیابان تجمع میکنند وفریاد می زنند:بیم، بیم، بیم،.......
کمی دقت که کردم ، منظورشان راازاین همه شوروشعارفهمیدم.آنها طرفداران تیم بسکتبال بیم بودندواازییروزی تیم مورد علاقه شان بر تیم تهرانی مهرام که یکی از مدعیان قهرمانی است،ابراز خوشحالی میکردند. آن مغازه هم نماینده شرکت وفروشنده محصولات بیم بود.
به دوستم گفتم :نگاه کن سی سال پیش ما (جوانهای صدرانقلاب) باچنین شوروحالی توی همین خیابان ،توی همین چهاراه فریاد میزدیم : دربهار پیروزی جای شهدا خالی...وازپیروزی انقلاب خوشحال بودیم وسرازپا نیمی شناختیم .اماحالاچه ؟؟.... اینها جه شعاری میدهند ؟دغدغه شان چیست؟ مامحصول کدام کارخانه انسان سازی بودیم// اینها خروجی کدام فرایند تربیتی اند؟ماکجا بودیم ؟ وآنها درکجای زمان ایستاده اند؟
واقعا سی سال بعدیعنی در آستانه شصتمین سالگرد انقلاب اسلامی ، سه نسل بعد، چه چیزرا فریاد میزنند؟ واز پیروزی چه چیزی خبرمیدهند واینگونه ابراز شادمانی میکنند؟
من فکرمیکنم مهمترین مطلبی که میشه به اون پرداخت، موضوع انتخابات باشه. بالاخره هرچی باشه مایه کشور اسلامی با نظام پارلمانی هستیم که اساس اون برحضور مردم درصحنه وانتخاباته.
ازحال وروز رسانه ها وخبر هایی که ازلابلای محافل و لابی بزرگان به گوش میرسه ، پیداست که هنوز نه به باره نه به داره ! یعنی بااینکه کمتر ازشش ماه به انتخابات ریاست جمهوری مونده،هنوز تنور انتخابات گرم نشده ومعلوم نیستش که چه کسانی میخوان باهم رقابت کنن.
خاتمی عزیز ما که هی امروزو فردا میکنه (نازواداش ماروکشته...!!). حاج محمود ماهم که مستحضرید مستحضر به حمایتهای ریزو درشته و بی غم انتخابات (!!)مشغول رتق وفتق امور مهمه ایران وجهانه !دستش دردنکنه که لطف میکنه و تند تند برا بزرگان دنیا پیام میده وارشاد میفرماد(مخصوصا این آخری- منظورم پیام به ملکه انگلیس ومسیحیان دنیاس!!)
شیخ اصلاحات (کروبی)هم اسبشو زین کرده وداره چارنعل به سمت قله رفیع ریاست جمهوری ایران می تازه ...(البته باید مواظب باشه که رو اسب خوابش نبره ، والا باکله میاد پایین !!)
قالیباف ولاریجانی هم وقت و بی وقت باهم لابی میکنن و حرص حاج محمودو درمیارن.
ولایتی و ....(مث اینکه دیگه کسی نمونده که بیاد توی کورس رقابت... پیست مسابقه داره یه طرفه میشه !!)
خلاصه..!.. آش گرم انتخاباته..... بخوری پاته...نخوری پاته......!!
عمده ترین علت این رویداد اقتصادی را مدیریت بی حساب وکتاب مسولان این صندوق دانسته اند. به این معنی که بیش از نود درصداز سپرده هارابصورت وام دراختیار مردم قرار دادند. درحالیکه طبق مقررات بانک مرکزی این تناسب باید هشتاد - بیست باشد. یعنی فقط 20درصد ازسپرده ها بایستی بعنوان ذخیره و پشتوانه نزدبانک نگهداری شود.
انطور که اهل اطلاع می گویند بخش عمده ای از وام گیرندگان کم لطفی کردند وبدهی هایشان یا دیر دادند یا اصلا"ندادند.
وقتی خبر ورشکستگی مهدی موعود درسطح جامعه پخش شد.دارندگان حساب که غالبا" ازطبقه خرده پا ومتوسط اند، نگران وملتهب شدندو برای دریافت پولشان فشارآوردند. صندوق هم که کفگیرش به ته دیگ رسیده بودبه آنها جواب منفی داد.وسرانجام کار تجمع درمقابل صندوق( میدان اوقاف)وقضایای دیگر کشیده شد.
فرمانداری هم وارد معرکه شد وبرای حل مشکل ، جلسه شورای تامین گذاشت وسعی کرد مسولان صندوق ولیعصر را( که ازاعتبار ووجاهت بیشتری برخورداراست ومنشا خدمات مردمی بی نظیری درسطح شهر بوده وهست)متقاعد کند که دست مهدی موعود را بگیرد واورا ازاین چاه ویل وبی ته ای که تویش افتاده ، درآورد.
میگویند صندوق ولیعصر وقتی به تراز مالی صندوق مهدی موعود نگاه کرد، وحشت زده شد وپاپس کشید.اما با دخالت ووساطت بزرگان شهر(مثل فرماندارودادستان و.....)بالاخره موافقت کردکه حساب مالی سپرده گذارانی که تاسقف 2میلیون تومان سرمایه دارند رابپذیرد( چیزی در حدود 25،000 نفر) وقول داد که بررسی کند اگر زمینه فراهم بود این طرح رابرای سپردهای تاسقف 5 میلیون تومان هم اجرا کند( چیزی درحدود 4،000 نفر) حالا مشکل بقیه را که تعدادشان درحدود1،800 نفراست با تدبیر ی حل میشود خدامیداند.
البته خبر مسدود شدن حسابهای بانکی اعضای هیات امنا وممنوع الخروج شدنشان به ذائقه من خوش نیامد چون اعضای هیات امنا جملگی وبی استثنا ازموجهین ومردان خوشنام این شهرند. اگرچه احتمال میدهم مشتری های صندوق ازاین اقدام حقوقی وقانونی دادستانی خشنود شده باشندو بگویند:حالا که دستمان خالی شده ، لااقل پولمان محفوظ است.
به نظر من ولیعصر باقبول آن25،000 سپرده هاتنها یک دست مهدی موعود راگرفته،درحالیکه میتوانست هردودست آنرا بگیردو بطور کامل نجاتش بدهد.نمی دانم شاید من توی گود نیستم وهمه چیز را آسان فکر میکنم. نظرشما چیست؟
دكتر علي احمدي( وزيرآموزش وپرورش) مهمان برنامه بودوتا مي توانست شعارداد وحرفهاي بي ربط زد. اصلا"معلوم نبود چي ميگفت؟خيلي ازمرحله پرت بود! حتي نمي توانست بخشنامه ساماندهي نيروها را كه خودش امضا كرده وبه ادارات تابعه فرستاده بود، تشريح وتبيين كند.
موقع جواب دادن به سوالات مردم كه واقعيت ها را مي گفتند،ماست ودروازه حرف ميزد،مثل رييس كابينه اش فرافكني مي كردو گناه رابه گردن ذيحسابي و... مي انداخت. انگار نه انگار اوست كه بايد حق فرهنگيان ازحلقوم ديگران بيرون بكشد.
آقاي دكتر علي احمدي هيچكدام ازمشكلات عمده فرهنگيان مثل: قطع بي منطق اضافه كاري وحق روستا، نپرداختن پاداش بازنشسته ها،بلاتكليفي نيروهاي حق التدريس ، چندشغله بودن بسياري ازفرهنگيان و.....رابه خوبي تحليل نكرد و در پاسخگويي به سئوالات مجري برنامه حتي درحد يك رييس اداره معمولي هم ظاهر نشد وبه قول آقاي عنادي(مجري برنامه) فقط "گفتار درماني"مي كرد.
حالا معلوم ميشود كه جرا مجلس به ايشان براي وزارت تعاون راي نداد؟و درجريان راي گيري وزارت آموزش وپرورش بااكثريث ضعيف(ناپلئوني) به مقام وزرارت رسيد؟
به نظر من تا آقاي احمدي نژاد بركنارش نكرده ،بهتراست برود به همان شغل قبلي اش (يعني رياست دانشگاه پيام نور كشور) برسديابنشينددريك موسسه تحقيقاتي مقالات علمي اش را بنويسد.مگر قراراست همه ي دانشجويان سابق" دانشگاه علم و صنعت "حتما" به پست هاي كليدي منصوب شوند؟؟همين كه رئيس جمهورمان علم وصنعتي است براي هفت پشت مان بس است....!!
چون شرايط مقتضي نبود، آقاي سيدي(رييس كاروان) پيشنهاد كردكمي استراحت كنيم وبعدازنماز(ساعت 5صبح) به مسجدالحرام برويم واعمال راانجام بدهيم. همه موافقت كردند.
سرساعت 5/5ازمقابل هتل بااتوبوس ويژه به خانه خدا رفتيم.
لحظه بسيار حساسي بود. لحظه ملاقات باخدا دركنار خانه اش. جمعيت زيادي با قيافه هاي گوناگون وبامليت هاي مختلف مشتاقانه درحال رفتن به صحن مسجدالحرام بودند.
روحاني كاروان ما(حاج آقاي اكبري) همه ي مارا دور خودجمع كرد ومطالبي را درمورد عمره مفرده يادآوري گفت.بعد كه ذهنها ودلها آماده شدازماخواست موقع واردشدن به داخل صحن مسجدالحرام سرهايمان رابه پايين بياندازيم وباحالتي نزار مثل آدمهايي كه كوهي ازگناه روي دوشهايشان قرارداردبه سمت كعبه پيش برويم.
همه ي ما (كه حدود 120نفربوديم)سربه پايين درحالي كه دل توي دلمان نبود وتحت تاثير ابهت وعظمت اين خانه مقدس بوديم به جلو حركت كرديم تابه نزديكيهاي كعبه رسيديم .ناگهان آقاي اكبري باصداي لرزان وگرفته اي گفت:" سرها ....بالا !" وبلافاصله ازهمه خواست به كعبه نگاه كنيم وبه سجده برويم.ماهم باحالتي كاملا" منقلب سربرسجده گذاشتيم.وبغض مان راتركانديم...!
اشكها جاري شد وناله ها به آسمان رفت. هركسي چيزي مي گفت وحاجتي مي خواست. انگار براي شكواييه به پيش پادشاهي آمده بودند.همه زارميزدند واز دست خود به او شكايت ميكردند.
گريه امانمان نميداد. تقريبا"5 دقيقه طول كشد تا خالي وسبك شديم.وقتي برخاستيم چشمهاي همه سرخ بود.هيچكس به ديگري نگاه نميكرد. همه نگاهها به سوي خانه ي دوست دوخته شده بود و تمنا ازآنها مي باريد............
(انشاالله خدا قسمت شماكندتابرويدومارادعاكنيد.من كه برايتان خيلي دعاكردم.)
اگر توفيق داشتم وفرصت بود خاطراتم راخواهم نوشت وبخشي از آن را تقديم شما خواهم كرد.
آنچه كه مهم است اين است كه امثال من ازاين سفرهاي عرفاني درس بگيرند وآدم شوند.وگرنه صدبار هم كه به حج بروند ولباس سفيد احرام بپوشند، وهزاران بار خانه خدا را طواف كنند.باز،فرقي ندارد. آش ،همان آش است و كاسه ،همان كاسه...!
دعاكنيد مثل خسي درميقات به ناچيزي وبي مقداري ام درپيشگاه حضرت حق پي ببرم وازخر شيطان نفس پايين بيايم.
برايتان حتما" دعاميكنم.(اگر بارگران بوديم،رفتيم/ اگرنامهربان بوديم، رفتيم )
حساسيت مارو نسبت به مسايل روز وورجه ورجه اي كه سياستمدارا ودولتمردانمون در سطح شهرواستان و كشور ودنيا دارن رو به حساب سياسي بودنمون نذارين.
بالاخره ماهم يه شهرونديم ودلمون خوشه كه رييس جمهوري و وزير ي واستاندار ي وفرمانداري و بخشداري و شهرداري و رييس شوراي شهر ي داريم.
اون ازرييس جمهورمون كه استاد مسلم فرافكنيه وهرچه فسق وفجور وبدبختي ونكبته ميندازه به گردن آمريكا واسراييل وهرچه بيعرضگي وبي كفايتي ومفاسد اقتصادي وگروني و..... هست، ميندازه به گردن دولتهاي قبل ازخودش و مشخصا" هاشمي وخاتمي( گويي كه دولتهاي قبل ازاونا دولت نبودن !؟)
اون از دولتمردان ووزيرانمون كه بخاطر بي تدبيري هاشون هرروز دارن عوض ميشن وكسي نيست كه بدادشون برسه.
اون ازاستاندارمون كه ازهمون روزهاي اول انتصابش ، هول وولا داشته كه نكنه كه بركنارش كنن وبجاش آقاي معاون سياسي رو بذارن (كه درپيدا پنهان به همشهريهاش حال ميده ودولت موازي تشكيل داده وقس عليهذا...!!)
اون ازفرماندارمون كه لابلاي منازعات نمايندگان مردم پرس شده وهنوز فرصت نكرده يكي دوتا طرح بنيادي اجرا كنه( ياكرده وما نميدونيم).
اون ازبخشدارمون كه اونقدر دنبال روزمرگي ورسيدگي به امور پيش پاافتاده ان كه اصلا" تو باغ طرح وبرنامه اصولي نيستن.
اون ازشهردارمون كه معلوم نيست داره چيكاره ميكنه ( ما باديدن وضع كوچه وخيابوناو آشفتگي شهر به ايشون نمره ميديم . كاري نداريم كه فارغ التحصيل صنعتي شريف و جاهاي ديگه ان.....)
اون از شوراي شهرمون كه هنوز به نيمه راه نرسيده، رييس عوض كردن و يه روحاني متخصص علوم معقول ومنقول رو بجاي يه مهندس كاربلد كه سالها شهردار بوده وتوي سازمان نظام مهندسي سري توسرها داشته، نشوندن.....!!
حالا بااين اوضاع شيرتوشير بهتر نيست ما (يعني شهروندان) برويم كشكك مون رو بسابيم؟؟؟

لینک ثابت
